بعد اذان مغرب بود که داشتم می رفتم سمت خونه .مسیری که می رفتم از مناطق محروم شهر مشهد بود و روشنایی خوبی نداشت . کنار خیابون یه سیاهی دیدم . سرعت ماشینو کم کردم که دیدم یه مرد لب آسفالت نشسته و یه دستشو که از مچ قطع بود جوری بالا گرفته که راننده ها بتونن توی نور چراغ ماشینشون اونو ببینند و...
آره کمک می خواست . بهتر بگم گدایی می کرد . چند متری دور نشده بودم که به ذهنم رسید من سرعتمو کم کردم ، اگه یه جوون یا یه راننده خسته با سرعت بیشتر و چراغهای خاموشو نیمه خاموش باشه اصلا اون مرد رو نمی بینه و شاید از روش رد بشه . یه کناری پارک کردم برگشتم و گفتم : پدر جان خیلی جلو نشستی ، راننده ها نمی بینندت و خدای ناکرده ... یه نگاه به دستم کرد . دست خالی نبود لبخندی زد وگفت : خب چیکار کنم . کجا بشینم . گفتم کمی بیا عقب تر روی این بلندی بشین . اینجوری بیشتر دیده می شی. بنده خدا حرفموگوش کرد وجاشو تغییر داد.
رفتم تو فکر که این مرد اگر می خواست گدایی کنه و از این کار خجالت نمی کشید ، روز روشن بیشتر پول جمع می کرد . با دست قطع شده ای که داشت کمتر کسی حاضر می شد دست خالی بذارش . اما چرا در تاریکی شب اومده ؟ چرا کنار خیابان تاریک که فقط راننده ها شاید ببینندش ؟ وچرا های زیادی به ذهنم خطور کرد . به یکی گفتم این بنده خدا آدم آبرو داریست . سوال شد برامون که این همه سازمان حمایتی و دستگاههای دولتی و خییر ، چی شده که توی جامعه اسلامی باید با این صحنه ها روبرو باشیم .
اینکه دیگه تقلبی تو کارش نیست .این که دیگه باید از طرف حاکم اسلامی امرار معاشی داشته باشه . به این فکر افتادم که اگر فقط اقوام و خویشان کمی برای هم دلواپسی داشته باشند و به داد هم برسند هرگز نیازمندی نداریم که اینجور با مشقت زندگی خودشو اداره کنه . تو همین افکار بودم که از حرفهای روز قبل بچه های کلاس یادم اومد که میگفتن : حالا دیگه با کمتر از بیست سی میلیون تومن نمیشه یه جهیزیه ساده برای عروس جور کرد و بعضی جوونها برای شروع زندگیشون موندن .
اگه یه دو دوتا چهارتا کنیم می فهمیم که عیب جامعه اسلامی کجاست . امان از چشم وهم چشمی و امان از تجمل گرایی . یه عروس وداماد باید با قرض و وام چیزهایی روبخرن که شاید درسال یه بار هم ازش استفاده نکنن و بچینن روی کابینتهای آشپزخونش تا فضولهای خانواده که میان برای دیدن جهیزیه ، نگن آخی طفلک ماکروفر نداره . آخی حیوونی چرخ کوشت نداره و... دیگه یادم رفت از اون بنده خدا و دیدم وای چه همه مشکل داریم که لاینحل مونده .
خدایا به دادمون برس
خاکریز
مطلب بعدی :
پدیده ای که پدیده شد
