سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خاکریز

گوش تیز کن .اگرسکوتی برآنجا حاکم شود وکمی گوش تیز کنی خواهی شنید .همه جمعند . او که به ظاهر خلیفه است حاضراست . عده ی زیادی هم  با شمشیرهای آخته و بی غلاف آماده اجرای فرمانند . منتظرند تا بیاورندش . کشان کشان و با ریسمان برگردن . آخر او سه روزاست که به مسجد نیامده و هنوز با خلیفه دست بیعت نداده . هنوز سه روز از رحلت پیامبر اسلام نگذشته و او وچند نفر دیگر درگیر دفن پیامبر بودندو ...آوردندش . در مقابل خلیفه بایست یاعلی ! وگوش فرادار که چه میگوید . کسی میپرسد کدام خلیفه . خلیفه ای که پیامبر به جانشینی خود برگزیده یا او که با تشکیل جلسه ای فوری در سقیفه خود را خلیفه می داند؟آی مردم خلیفه اصلی علیست .مگر غدیر خم را فراموش کردید؟ ! پشت پرده در قسمت زنها ولوله ای برپاشده .خوب گوش کن ! صدایی آزرده و از روی درد می آید . همه منتظرند که چه می خواهد بگوید . علی (ع) دم برمی آورد که فاطمه جان مبادا نفرین کنی که این جماعت در عذاب نفرینت هلاک خواهند شد . از پدرت پیامبر شنیدم که باید بر این مصائب صبر کنیم . و زهرا (س) به خانه بازمی گردد و از آن پس در بستری می افتد که باعثش کوبیدن در نیم سوخته به پهلویش و ضربه غلاف شمشیر به بازویش بود و در کمتر از 90روز به پدر می پیوندد و علی باز هم تنها می ماند . در همین مسجد النبی روزی پیامبر در خطبه وداعی که برای همین مردم خواند به آنان گوشزد کرد که من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم ومیخواهم که آنان را تکریم کنید . کتاب خدا قرآن و اهل بیتم را . می شنوی؟ پیامبر اسلام محمد مصطفی سخن می گوید: اگر کسی در بین شما هست که از من بدی دیده یا آسیبی به او رسیده یا مرا ببخشد و یاقصاصم کند. همهمه ای می شود . بدی ؟ آسیب؟ ضرر وزیان ؟ هرگز . تو نور و رحمت بودی برما . تو مارا از جهالت و ظلمت رهانیدی .آه نگاه کن پیر مردی از آن گوشه مسجد برخواسته و می خواهد سخن بگوید.بگو مسلمان . یا رسول الله روزی می خواستید تازیانه ای برمرکب خود بزنید که به اشتباه به من برخورد کرد . اکنون میخواهم قصاص کنم . !!انگشتها به دندان گزیده شد . وای قصاص بر پیامبر خدا؟!استغفار کن مرد! پیرمرد از حق خود نگذشت و رسول الله دستوردادند همان تازیانه را به مسجد بیاورند .
راستی تو اکنون کجای مسجدی ؟ نزدیک پیرمردیانزدیک منبر؟
همه منتظرند که چه می شود .پیر مرد تازیانه به دست در مقابل محمد امین صلوات الله علیه می ایستد . و پیامبر قسمتی از بدن خود را برهنه می کند که قصاص شود و پیرمرد بوسه ای شیرین از بدن رسول خدا می گیرد و صدای تکبیر مردم بلند می شود .
از آین روز تا آن روز که دختر همین پیامبر را بین درو دیوار قرار می دهند تا محسنش را سقط کند و پهلویش بشکند و بازویش کبود شود کمتر از یک فصل سال بوده است . وامان از این مردم .امان از این مردم . حال به زیارت پیامبر خدا (ص)بشتاب که از بهترین عبادتهاست .
التماس دعا   
                                                                                           





برچسب ها : مکه.مدینه.حج  , 
      

اوج می گیری . بالا وبالاتر . در اعماق آسمانها گویی به دنبال گمشده ای می گردی . ابرها به زیر می کشی و رو سوی کهکشانهایی داری که شاید هنوز پای آدمی به آنها نرسیده باشد . به خود می آیی . من به دنبال چه به آسمانها آمده ام . او که در پیش هستی نه در آسمانها که درخانه دل جای دارد . ناگاه نوری در زمین تورا فرا می خواند . آه خدایا اینجا کدام قطعه از جهان هستی است که مرا به خود می خواند . و فرود می آیی . با همان سرعتی که اوج گرفتی به سوی نوری در زمین فرود می آیی . بوی فرشتگان خدا می آید . هر چه بیشتر فرود آیی آن نقطه از زمین بیشتر رخ مینماید . مناره های بلند و گنبد خضرا نشانه ای دارد . آری اینجا مدینه است شهر پیامبر صلوات الله علیه . همان است که روزهایی نه چندان دور پیامبراسلام و اهل بیت پاکش در آن زندگی کردند . نفس کشیدند و مردم را به دین خدا دعوت کردند. مدینه نه یثرب . همان شهری که مردمش سالیان سال برهم شمشیر کشیدند وخونها به ناحق ریختند . برسرجاهلیت شان دختران زنده به گور کردند و بتها پرستیدند . محمد (ص) آمد . دست به دامنش شدند که داورباش بین ما و با عدالتت برما حکم بران . از آن پس آنجا که تو درآن فرود آمدی ، شد مدینة النبی . شهر رسول خدا .همان شهرکه خانه ای در خود داشت که محمد مصطفی پیامبر اسلام (ص) بردر آن می ایستاد و می فرمود اسلام علیکم یا اهل البیتی .  
        بگو بینم آیا کوچه های بنی هاشم را می بینی ؟ آیا درنیم سوخته خانه علی (ع) را می بینی ؟ آیا کوچه ای که مادری را در حضور کودکش کتک زدند هنوز هست ؟  
آری اینجا مدینه است . همان شهری که ساکنینش وصی پیامبر خدا را سالها خانه نشین کردند و حاکم شدند تا عقده های بدر واحد و خیبر را که همچون غده های چرکین در دلهایشان پینه بسته بود بگشایند . همانها که زهرا (س) را بین درو دیوار ....
آه از بقیع آه ازبقیع آه ازبقیع


                                                                    





برچسب ها : مکه.مدینه.حج  , 
      

آغازمیشود . آغازی برای رسیدن به دل . دعوت شده ای . دعوتی از سوی خالق بی همتا . باید رفت .نه ! میبرندت . بروی یانروی ،می برندت . این آغاز زیباترین لحظه است . ابراهیم (ع) نیز این چنین آغاز کرد . حج . حج، آغاز یک تولد است برای انسان خاکی . با تمام گذشته ات وداع می کنی و اگر عشق داشته باشی آغازی عارفانه و خدایی را تجربه خواهی کرد .  آغازاست برای آینده باقی مانده ....





برچسب ها : مکه.مدینه.حج  , 
      

خجسته میلادسه گل بیت علی وزهرا،حسین وعباس وسجادعلیهم السلام ،اولی مظهررشادت وشهامت ،دومی نمادایثار وعشق به ولایت ،سومی نشانی ازصبروعبادت ،برمومنین و ولایتمداران مبارک باد.




      

 برای اینکه بدانیم ابومسلم خراسانی انسانی مؤمن ودیندار وحاکمی مردمدار یا خائن بوده باید به تاریخ مراجعه کنیم و سابقه او را در کتابهای تاریخی جستجو کنیم . به هر حال اکنون او را دو گروه نقد می کنند . گروهی در تایید او که به خونخواهی شهیدان کربلا برخواسته و گروهی در رد او که برای حکومت و رسیدن به تخت شاهی ایران قیام کرده و کشتارهای فراوانی براه انداخته است .اما سخن من امروز در نام تیم فوتبال خراسان  است که برگرفته از نام این مرد مشکوک است . خراسانی که نامهای برجسته و مثبت فراوانی دارد . نامهایی که هرکدام می تواند دهها ابومسلم را در خود ذوب کند. مثل :بینالود. کشفرود.توس.فردوسی.آستان قدس.خاوران.ثامن . و...اما مانده ام که چرا مسئولین ورزش این استان بر بودن این نام ابومسلم روی تیم استان تاکید دارند. خیلی بد است که هیچ یک از استانهای خراسان تیمی در لیگ برتر ندارند . به همین دلیل یک پیشنهاد به ذهنم رسید .
چه می شود اگر تربیت بدنی آستان قدس رضوی که از منابع درآمدی سرشاری هم برخوردار است این تیم به هم پاشیده ابومسلم را در اختیار بگیرد و با تغییر نام آن به آستان قدس . رضوی.ثامن یا خراسان یا محب الرضا و...افتخاری برای خراسان بوجود آورد . این همه تیمها با تبلیغات تجاری در لیگ ایران مذهبی حضور پیدا میکنند و هر کدامشان کالای خود را تبلیغ می کنند . حال چه می شود که این تیم با اعتبارآستان قدس رضوی وارد لیگ شود و ارزشهای دینی مثل : نماز ،روزه ،خمس وزکات، امربه معروف ونهی از منکر، احادیث امام رضا (ع) و ... را تبلیغ کند . مگر کم موقوفه برای تبلیغ دین و ارزشها داریم . این هم یکی از راههای تبلیغ است . امروزه فوتبال و میدان فوتبال نه تنها تابلو تبلیغاتی بسیار رسایی است که صحنه سیاست نیز می باشد . پس می شود عرصه ای برای معرفی دین و ارزشها هم باشد . پر واضح است که شرکتها و بنگاههای تجاری به این بخش نمی پردازند . منابع دولتی هم که میگویند محدود است . پس این رسالت فقط از آستان قدس رضوی برمیآید . البته اما و اگرها بسیار است اگر بخواهیم بگوییم نه نمی شود ...




      

 شهرک شهید رجایی .یا همان قلعه ساختمان زمان شاه جنایتکار .ده متری کمربندی .کنج کوچه ای بم بست .پیرمردی گاری به دست . مقداری پیاز وسیب زمینی برای فروش روی گاری .چشم به راکه مشتری سربرسد. و...
دستهای پیرمرد میلرزید و بیشتر سعی می کرد دسته گاری را بگیرد تا لرزش دستش را کنترل کند . چشم انتظار که کسی برای خریدن بخشی از سرمایه اش به او مراجعه کند . آخر پیاز وسیب زمینی او ارزانتر از مغازه هاست . مردم آن منطقه هم اکثرامحروم و به دنبال اجناس ارزانترند . اگر همه ی داشته های روی گاری اورا وزن می کردی به 15 کیلو نمی رسید . اما امیدوار به رزق و رزاق بود . همهمه ای براه افتاد . حاجی برو .برو .اینجا نایست برو. شهرداری .شهرداری . پیرمردبا آن دستهای لرزان و پاهای بی رمق تمام سعی و تلاشش را به کار گرفت تا بگریزد .آری بگریزد . و فریاد که : کجا فرار می کنی ؟؟ بمان ! چند نفر از وانتی پیاده شدند و گاری را بابارش به داخل وانت سرازیر کردند و پیر مرد با نگاهی حسرت آمیز و با افسوسی که آه همه ی سرمایه ام را بردند... آه دست خالی چگونه به خانه باز گردم . آه امشب بچه هایم گرسنه می مانند .آه فردا بیکار شدم .آه آن پیازو سیب زمینیها دیگر بدستم نمی رسد .و دهها آه وافسوس دیگر که برسینه خسته ی پیرمرد جا خوش کرد.
اهالی میگفتند : آقای شهرداری گناه داره این بنده خدا کار دیگه ای نمیتونه انجام بده . و آن مرد باهیکلی
درشت میگفت : قانونه .سد معبر کرده .قانون قانونه آقا،باید اجرا شود پیر یا جوان فرقی ندارد . باید فردا بیاید شهرداری و جریمه اش رابدهد . و ...
والتماس  پیرمرد که گاری یم را بدهید تا بروم .
آری پدرم قانون قانون است . مگر نمیبینی در این شهر بزرگ چگونه قانون به زیبایی تمام اجرا میشود .مگرنمی بینی حریم خانه ها چگونه براساس نقشه پیش می ردو حتی سانتیمتری عقب یا جلو نیست و مگر نمیبینی که برای رعایت حال توی پیرمرد طبقات ساختمانها را کنترل می کنند که مبادا نظم شهر به هم بریزد؟؟ البته اگر کسی جریمه اش رابدهد می تواند پایش را روی سرتو بگذارد و به ستاره ها برسد! . البته اگر کسی جریمه اش را بدهد می تواند برفراز خانه خشتی تو قصری بسازد! . البته اگر کسی جریمه اش را بدهد میتواند جلو مغازه اش گاری یی بگذارد و تورا درآنجا مشعول کار کند . البته اگر....
پیرمرد ، مگرنمیبینی در همین کوچه های شهرک خودت چه بهداشتی محیا کرده اند ؟ ! مگرجوی آب خیابانت را نمیبینی که زلالی آبش برای شنای بچه هایت رایگان است  ؟! پیرمرد ، مگر این همه خدمات ارزشمند را نمیبینی ؟!! افسوس از مسئولین غافل
به خدا اینها هم قانون رادوست دارند .اجرا میکنند.مالیات می دهند . عوارض میدهند . رسیدگی به این مناطق محروم هم قانون است.  هم نوشته هم نانوشته . نوشته از آن جهت که اینها هم جزیی از محدوده شهری هستند که باید به آنان رسیدگی شود . انتظار ندارند مثل احمدآباد و سجاشهر خدمات بگیرند اما کمترین خدمات از آنان دریغ شده .ونانوشته از آن جهت که رهبر این جامعه دلش پر می زند برای محرومین و فریادمیکشد که به محرومین رسیدگی کنید .و فرمود که محرومین و پای برهنگان صاحبان اصلی انقلابند .
پس شمارا چه شده؟ اگر کوچه ای برایشان آسفالت نمی کنید ، اگرفاضل آبشان را از چاهها ی پر شده شان انتقال نمی دهید ،اگربیمارستان برایشان نمی سازید،  اگرامکانات رفاهی برایشان محیا نمی کنید ، چکار به سد معبرشان دارید ؟ بگذارید خودشان مشکل خودشان را حل کنندو دردهایشان را بین هم تقسیم نمایند .
پیرمرد به خانه ات برو .به بچه هایت بگو خدا بزرگ است . انشاءالله فردا در شهرداری کارمند دلسوزی پیداخواهد شد که مشکل تورا حل کند ومسئولی پیدا خواهد شد که براساس قانون نانوشته به تو مجوز فروش اندک کالایت را بر روی گاریت بدهد . یاعلی





برچسب ها : سدمعبر.شهرداری.  , 
      

مدتی است عربستان در تلاش است که بحرین را ضمیمه خود کند و به عبارتی حاکمیت بربحرین را رسمی اعلام کند . حال جای سوال است که هرچند حاکمان بی خاصیت بحرین به این خفت تن داده اند آیا مردم بحرین نیز چنین تصمیمی را خواهند پذیرفت ؟ در این موقع آنچه به فریاد ملتها می رسد رفراندم است .
اما یک سوال:
اگرمردم بحرین در مقابل سه گزینه قرار گیرند به کدام یک رای خواهند داد؟؟!
اول حفظ استقلال
دوم پیوستن به عربستان
سوم پیوستن به ایران .





برچسب ها : رفراندم . بحرین  , 
      

اگر در شب لیله الرغایب حال خوبی بهتون دست داد،حرمی رفتید ودعایی کردید مواظب باشید مغرور نشوید که نماز صبحتان قضا می شود.
آنجاست که امیدی برای برآورده شدن آرزوهایتان که نداری هیچ،می دانی که به خطا رفته ای..شاید هم همهی شب ها برای خدا لیله الرغیب باشد وبخواهد بندگانش رادر همه ی شب ها مورد عفو وبخشش قرار دهد و وقتی ما آدمیزاد های آدم نشده همه ی شبه را رهاکرده وفقط وفقط بیک شب خدا می اندیشیم وآن شب را به راز ونیاز به صبح می رسانیم لبخند خدا که ای بنده ی من،من هر شب انتظار توارا میکشم،امشب چرا آمدی؟پس چرا تنها نیامدی توکه همراه رانده شده درگاه منی؟چرا برای من نیامدی؟ چرا باامید نا امیدی آمدی؟به چه مشکوکی؟ وحال که آمدی چرا نمی خواهی؟
وبنده ی دست بسته ی خدا پاسخ می دهد که:مرا به ریاء آوردند،مرا آورده اند تا بگویم من هم آمدم،بگویم آه چه شب خوبی، چه شب پر فضیلتی جایتان خالیست،چقدر خدا مرا دوست دارد که که امشب به حرم امامش دعوتم کرده...!!!آه من چقدر برای خدا محبوبم که تانیمه شب بیدارم ورازونیاز می کنم...عجب بنده ای دارد خدا...!!!ببین چه صدای خوشی دارم که قرآن می خوانم؟!ببین چه دست دعا برداشته ام !!! افسوس ، افسوس، افسوس که زبانم می گوید و قلب جایگاه شیطان است و افکارم به دنبال متاع دنیاست... وافسوس که دست به آسمان دارم ونگاهم به زیبایی ستارگان است....افسوس که سر به سجاده دارم اما حواسم به رتق و فتق امور دنیوی فرداست... وافسوس که می پندارم همه ی بدهی ام را در این شب به درگاه پروردگارم ادا کرده ام...واکنون اوست که باید درهای برآورده شدن آرزوی مرا به رویم بگشاید...افسوس که به آنچه داده نظری ندارم وداشته هایم راناسپاسم اما به داشته های دیگران حریص...افسوس که قبل از آنکه پروردگارم را بشناسم به عبادتش آمده ام...واکنون قبل از اینکه عبادتش کنم او مرا از فیض خود مستفیض کرده ومن نمیدانم.
آری،برای رفتن به در گاه ایزد منان هیاهویی لازم نیست،برای خواستن ورازونیاز کعبه نمی خواهد،برای عبادت آفریدگار مسجد نمی خواهد، این ها همه بهانه است، که همه ی این ها به یک فریاد شیطانی بر بادمی رود ونماز صبحت قضا می شود...





برچسب ها : لیله الرغایب.عبادت  , 
      

       جناب آل سعود احساس قدرت می کند و دهان بازکرده تا بحرین را ببلعد .کوچکی جزیره بحرین شیوخ عربستان سعودی را به اشتها آورده که اولین لقمه ازخلیج فارس را مزه کنند . فارغ از اینکه این لقمه بوی ایران می دهد . درست است که بحرین اکنون کشوری مستقل است و در مجامع بین المللی شناخته شده است اماهنوز چاک پیراهنش که از ایران جدا شده دوخته نشده است و هستند ایرانیانی که در آن جزیره زندگی می کنند و از ایرانی بودن آنها که بگذریم البته از شیعه بودن اغلب مردم بحرین نمی شود گذشت . پس به سعودیها اخطار می دهیم که :
این لقمه بد جوری گلوگیرتان خواهد شد . با هیچ سنمه ای فرو که نخواهد رفت وبا هیچ چهارشاخی بیرون هم نخواهد آمد . و آنجاست که سعود و آل سعود خفه خواهند شد و دیگر باید به فکر جمع کردن بساطتان باشید تا گسترش حکومت ناشایست ووهابیتان .
شما اگربتوانید خود را بدون آویزان شدن به آمریکا و اسراییل اداره کنید هنری بس بزرگ انجام داده اید پس انگشت درلانه اژدها نکنید و بگذارید این اژدهای بیداری اسلامی فعلا سر به سوی کشور عربستان نکندهرچند غیرممکن است که از حرارتش درامان باشید.
پس: عقب گرد

   




      

چهارمین سفرآقای دکتر ویارانش به خراسان رضوی درحال انجام است و تیم رییس جمهور شدیدا سرگرم حل وفصل امور استان هستند . این صدمین سفر آقای رییس جمهور به استانهای کشور در طول مدت ریاست جمهوری ایشان است . کار بسیار ارزشمندی که کمتر رییس دولتی در جهان انجام داده و یا خواهد داد . اما
در مراسم استقبال و بازدیدهای رییس جمهور دیده می شود که نامه های بسیاری در پاکتهای متفاوت به ایشان و اطرافیانش تحویل می شود .یکی از این نامه ها را مش غلامحسین مشهدی نوشته .
خبر:چهارمین سفر استانی ریاست جمهوری وهیات دولت روز پنجشنبه انجام خواهد شد . استقبال عمومی است .
             مش غلامحسین که این خبر رااز رادیو می شنوه بسیار خوشحال می شه . انگار دریچه ای به اطاق تاریک کودکش باز می شه.هنوز سه روز مانده تا پنجشنبه . چکشش را روی میز میذاره و به خانه میاد. روی تاقچه های اتاقها به دنبال چیزی می گرده . خانومش می پرسه .به دنبال چه میگردی ؟میگه هیچی خودم پیدا میکنم . خودکاری پیدامی کنه و ورقی از دفتری جدا می کنه و شروع میکنه به نوشتن . اما نه . نمی شود . اینجوری نمیشود . باید ورق بهتری باشد . پاکتی هم می خواهد . به لوازم التحریر سرکوچه می ره و یه ورق با یک پاکت نامه می گیره . دوباره شروع به نوشتن می کنه . مادر مرتضی می گه: چی می نویسی ؟ پاکت برای چیه ؟ غلام حسین با نگاهی که پر از امید است می گوید : نامه می نویسم . نامه . احمدی نژاد میخواد بیاد مشهد میخوام براش نامه بنویسم شاید یه فکری برامون بکنه .عصمت خانوم میگه : خداخیرت بده .بنویس ولی میدونی چقدر نامه براش می نویسن؟ مگه اون بنده خدا چقدر می تونه نامه هارو بخونه . اگه می نویسی باید سعی کنی بری جلو وبه دست خود خودش بدی .اینجوری امیدی هست .
غلامحسین همونجور که به نوشتن ادامه میده میگه . ای بابا . بااین پای دردناکم مگه میشه تواون شلوغی ؟ حالاهرچی خدا بخواد . یه باره کاغذو که تا نصفه نوشته مچاله می کنه و میندازه دور . زنش میگه چی شد چرا پشیمون شدی پس ؟ میگه راست می گی باید اساسی بنویسم . میرم عکاسی سرکوچه می گم برام کامپیوتری بنویسن . اونجوری آقای رییس جمهور راحت تر می خونه . میره عکاسی محل میگه ممد آقا میخوام برام یه نامه بنویسی با کامپیوترت . محمد آقا هم میگه باشه همین عکسو چاپ بگیرم مینویسم حاجی چشم بشین .
خب بگو چی بنویسم ؟حاجی میگه بنویس
سلام آقای رییس جمهور . میدونم خیلی کم وقت دارید و نامه ها هم زیاده ولی خواهش می کنم تاآخرش بخون . آقای احمدی نژاد من همه گرفتاریهامو خودم برطرف می کنم . مشکلات زندگی و دخترا و پسرامو مرتفع می کنم ولقمه نونی براشون پیدامی کنم با زحمت کشی .عوارض شهرداریو قبضهای آب وبرقو گاز وظیفمونه که بدیم .  اما یه مریض دارم که اول از خدا شفاشو میخوام بعدهم به کمک شما احتیاج دارم . آخه این روزها دارو ودرمان برای ما فقیر بیچاره ها خیلی گرون تموم می شه .بیمارستانها اول پول می خوان بعد مریضو معاینه می کنن . تازه هیچکدوم از دکترای خوب توی محله ما نیستند .همشون یا توی احمد آبادند یا توی اون بالاشهر و این حاشیه های شهر که دکتری نداره . میدونی برای حتی رفتن به مطب یکیشون باید چقدر کرایه بدیم . ؟  دکتر جان نداریم .باور کن نداریم . آقای رییس جمهور بچه ام از سه چهار سالگی بیماری گرفته و الان که یه جوون 23ساله هست جلو چشمم داره پرپر میزنه . دلم میخواست مثل بقیه منم امکانات مالی بهم اجازه می داد چند تا دکتر خوب می بردمش تا بهتر بشه . میگن توی تهران می شه کارهایی برای این مریضا کرد .اما من میگم تو همین مشهدم میشه .فقط یه بیمارستانی باشه که ما بی بضاعتها رو بپذیره .مثل اون قدیما که بیمارستان امام رضا (ع) دولتی بود وکم پول می گرفت .  آقای رییس جمهور می تونی کمکم کنی ؟ راستی خدا خیرت بده که میای از شهر و روستاهای کشور سر میزنی . اگه به منم نرسیدی عیب نداره به دیگران هم که برسی انگار به بچه ی من رسیدگی کردی . اجرت با فاطمه زهرا (س) . والسلام .
روز پنجشنبه مش غلامحسین از ساعت 7 صبح میاد فلکه بسیج منتظر میمونه تا کاروان رییس جمهور از راه برسه . تا چشمش به ماشین دکتر می افته اشک به پهنای صورتش جاری می شه و از اینکه رییس جمهور مردمی و بی تکبری داره اشک شوق می ریزه که یه مرتبه یادش میاد باید نامه رو به دستش برسونه . با تلاش زیاد جلو میره و نامه شو بالا نگه می داره که مچاله نشه . همینجور که گریه می کنه و جلو میره یه دستی نامه رو ازش می گیره .وقتی سرشو بالا میاره میبینه تودستهای احمدی نژاد و اطرافیانش کلی نامه ی که معلوم نیست نامه اون دست کدومشونه . بازم واگذار میکنه به خدا و میگه توکلتوعلی الله ... 
                                                                                       




      
<   <<   16   17   18   19   20   >>   >